شما اینجا هستید
آخرین اخبار سایت » هشدار! ارومیه بیمار است!

تقریباً پنج سال است که در پارلمان شهر ارومیه نماینده مردمش هستم. هشدار در مورد مریض بودن ارومیه را بسیار زودتر از تصدی کرسی شورا داده بودم.

البته واقعاً هیچ هنری هم در اعلام این هشدار نبود چون فقط یک جفت چشم باز و مقداری وجدان بیدار کافی بود که این مرض دیده شود. بنابراین قبل از من هم از این مرض گفته شده و با شرایطی که می‌بینیم گویا حالا حالاها باید این هشدار و زنهار گفته شود هرچند آن کس که باید بشنود هنوز نشنیده‌است!

بله ارومیه مریض است اما مرض خود را کتمان می‌کند. گویا همزیستی با یک مرض، حتی اگر کشنده باشد، راحت‌تر از همزیستی با هم‌خانگان و همشهریان است.

 

ارومیه، مرضش را انکار می‌کند اما فقط در یک فقره، سال‌ها زمان نیاز است که مازاد استخدامی دوران شهردار اسبق این شهر دست از سر بودجه شهرداری و همه برنامه‌های آن بردارد. چه بسا با این استخدامی‌های مازاد لذت هم می‌برند.

ارومیه، خودآزاری می‌کند.

شورایش به جای اعتراض و اصلاح امور در حال توجیه و استمرار دستپختی است که شوری آن کام شهر را تلخ و فرصت‌هایش را یخ کرده‌است.

پیش از آغاز جشنواره انگور، (به سیاق تمام این پنج سال) طی نامه‌های رسمی، گفت‌وگو با مسئولان، مصاحبه، اظهارنظرهای عمومی و درخواست همکاری از فعالان اجتماعی، بر یک خواسته روشن تأکید کردم: جشنواره‌ای که با منابع عمومی و به نام شهر ارومیه برگزار می‌شود، باید تصویری واقعی از همه شهر و همه شهروندان آن ارائه دهد.

از اصل برگزاری جشنواره و هر اقدامی که به توسعه اقتصادی، معرفی محصولات کشاورزی، جذب گردشگر، ایجاد نشاط اجتماعی و معرفی ظرفیت‌های فرهنگی ارومیه کمک کند، حمایت کرده‌ام؛ اما حمایت از اصل یک رویداد، به معنای تأیید نحوه برنامه‌ریزی و اجرای آن نیست.

 

جشنواره انگور زمانی می‌تواند به توسعه ارومیه کمک کند که همه شهروندان این شهر، خود و فرهنگشان را در آن ببینند. رویدادی که از منابع عمومی استفاده می‌کند، نمی‌تواند در تأمین هزینه‌ها متعلق به همه مردم باشد، اما در برنامه‌ریزی، مدیریت، محتوای فرهنگی و بازنمایی هویت شهر، تنها بخشی از آنان را ببیند.

با وجود همه پیگیری‌های انجام‌شده، آنچه در بخش‌های اصلی جشنواره، برنامه‌های صحنه، فضای عمومی و مراسم استقبال از میهمانان و تولید محتوا و پوشش خبری آن مشاهده شد، با واقعیت فرهنگی و اجتماعی ارومیه فاصله‌ای جدی داشت.

در همه این بخش‌ها، زبان، پوشش و هنر کُردی، به‌عنوان بخشی از واقعیت زنده و تاریخی این شهر و استان، باز هم دیده نشد. (اصرار بر استمرار نامرئی‌سازی)

نسبت‌دادن این وضعیت به عدم استقبال یا همراهی هنرمندان و فعالان کُرد نیز نمکی برزخم خواهد بود اما توجیه قابل قبولی برای فقدان برنامه‌ریزی نیست. برگزارکننده‌ای که از بودجه، امکانات و اختیار عمومی برخوردار است، وظیفه دارد ظرفیت‌ها را از قبل شناسایی کند، زمینه مشارکت را فراهم سازد و برای حضور متوازن همه شهروندان برنامه داشته باشد.

یکی از علائم دیگر بیماری، همین می‌تواند باشد که چرا بخشی از جامعه خود را از جشنواره‌ای که با پول خودش برگزار شده، حذف می‌کند؟

این روند از چه زمانی شروع شده؟
سازوکاری که کار را به این نقطه رسانده، چیست؟

کسانی و ارگان‌هایی که باید تب‌سنج جامعه باشند تا قبل از اینکه دیر شود مرض و بیماری را کشف و درمان کنند، چرا به موقع عمل نکرده‌اند و چرا هنوز هم در انجام وظیفه سستی می‌کنند؟! و …

حق فرهنگی یک جامعه نباید هر بار با تماس، اصرار، چانه‌زنی، رابطه و پیگیری شخصی تأمین شود. چند اجرای محدود یا چند غرفه در یک جشنواره نیز پاسخ کاملی به پرسش از جایگاه پایدار یک جامعه در برنامه‌ریزی و مدیریت فرهنگی شهر نیست.

نقد من متوجه زبان، هنر و فرهنگ همشهریان ترک نیست. فرهنگ آذری بخشی ارزشمند از هویت ارومیه و ایران است و باید محترم شمرده شود و امکان معرفی شایسته داشته باشد.

 

اعتراض از جایی آغاز می‌شود که مدیریت شهری، فرهنگ یک بخش از مردم را به‌جای تمام واقعیت شهر عرضه کند و دیگران را به حضوری محدود، حاشیه‌ای و وابسته به پیگیری‌های فردی تقلیل دهد. متأسفانه در این جشنواره، حضور فرهنگ کُردی در بخش‌های اصلی نه صرفاً کم‌رنگ، بلکه عملاً حذف شد.

آفتاب درخشان انقلاب مشروطه بر شانه‌های آذربایجان طلوع کرد و انجمن آذربایجان قلب تپنده این انقلاب بود. این انجمن به عنوان پیشاهنگ مشروطه، در دفاع از حقوق تک‌تک ایرانیان، اراده‌ای خدشه‌ناپذیر نشان داد. اما اکنون به نام آذربایجان، نیمی از ساکنین ارومیه را نامرئی می‌کنند تا نقشی در این دیار نداشته باشد. حقی مطالبه نکند.

 

اما از جیبش برای اهداف و برنامه‌های خودشان هزینه کنند و با دست و دلبازی خرج نمایند!

ارومیه شهر یک زبان، یک فرهنگ و یک روایت نیست. کُردها، ترک‌ها، آشوریان، ارامنه و دیگر شهروندان، اجزای یک پیکره‌اند. هیچ‌یک از این فرهنگ‌ها رقیب دیگری نیست و دیده‌شدن یکی نباید به قیمت نادیده‌گرفتن دیگری تمام شود.

مطالبه حضور فرهنگ کُردی، اقدامی علیه فرهنگ ترکی نیست و تلاش برای دیده‌شدن بخش دیگر از مردم، به معنای جایگزین بخش دیده شده نیست. کسانی که این مطالبه را ضدترک معرفی می‌کنند، آگاهانه یا ناآگاهانه مسیر گفت‌وگو و همزیستی را منحرف می‌کنند.

ارومیه برای پرواز (توسعه) به هر دو بالش (کرد و ترک) نیاز دارد. هر آن کس که از از پرواز ارومیه خرسند می‌شود از چیدن و شکستن بال‌هایش ناخرسند خواهد شد. بنابراین کسانی که فقط یک بال را می‌بینند و تبلیغ می‌کنند خواسته یا ناخواسته، سقوط ارومیه را دنبال می‌کنند نه اعتلاء و صعودش را.

من نه خواهان کم‌شدن سهم همشهریان ترک هستم و نه مدافع رقابت و صف‌آرایی قومی؛ سخن بر سر مدیریت عادلانه شهری است که به همه مردم آن تعلق دارد.

موضوع فقط حذف زبان و هنر کُردی از یک جشنواره نیست. پرسش اساسی‌تر، نحوه توزیع منابع، امکانات، خدمات، فرصت‌ها و جایگاه‌های مدیریتی در شهر ارومیه است. برای اصلاح این امر هم همه راه‌ها را رفته‌ام. گاهی در جلسه اعتراض کردم و راهکار ارائه دادم. گاه با سکوت و در خفا با متولیان و نهادهای کشوری و لشکری طرح مسئله کرده و آسیب‌شناسی کردم. (مانند تب‌سنج، علامت بیماری را نشان دادم)

گاه نامه رسمی برای نهادهای بالادستی و سازمان‌های دولتی نوشتم. روزی با اصرار و تقلا به در بزرگان نظام کوبیدم و علائم بالینی بیماری را تشریح و تبیین کردم.

گاهی از سر استیصال نامه سرگشاده زدم و مردم را در جریان امر قرار دادم و اما هنوز در بر همان پاشنه می‌چرخد.

 

چگونه برای والیبال، ورزش حرفه‌ای و برنامه‌های پرهزینه آن (که در خصوص مبنای قانونی آن پرسش اساسی وجود دارد) منابع تأمین می‌شود، اما سهم جوانان و ورزشکاران کُرد از حمایت‌ها، امکانات، تیم‌ها و فرصت‌های رسمی متناسب و قابل مشاهده نیست؟

چگونه برای جشنواره‌ها، مراسم‌ها، تبلیغات و برنامه‌های مناسبتی بصورت تک بعدی بودجه وجود دارد، اما برای نشاط اجتماعی، ورزش محله‌محور و برنامه‌های فرهنگی مستمر در محلاتی که بخش قابل توجهی از شهروندان کُرد در آنها زندگی می‌کنند، بودجه و برنامه مؤثری دیده نمی‌شود؟

چگونه شهرداری توان تأمین حقوق و هزینه‌های جاری یک ساختار اداری چند هزارنفری را دارد، اما مشارکت نیروهای کُرد در بدنه کارشناسی، تصمیم‌سازی و مدیریت شهری همچنان بسیار محدود و نامتناسب است؟

چگونه برای برخی پروژه‌ها و برنامه‌ها منابع تأمین می‌شود، اما وقتی نوبت به زیرسازی و آسفالت معابر، سامان‌دهی و سرپوشیده‌کردن کانال‌ها، ایجاد فضاهای فرهنگی و ورزشی و ارتقای کیفیت زندگی در محلات کم‌برخوردار می‌رسد، همواره از کمبود بودجه و امکانات سخن گفته می‌شود؟

مشاهدات میدانی، مراجعات شهروندان و وضعیت برخی محلات، این پرسش جدی را ایجاد می‌کند که چرا محرومیت‌های عمرانی، خدماتی، فرهنگی و ورزشی در موارد متعدد با محلات دارای جمعیت قابل توجه کُرد هم‌پوشانی دارد.

 

آیا این هم‌پوشانی تصادفی است؟

اگر مسئولان معتقدند چنین ارتباطی وجود ندارد، آمار را منتشر کنند: میزان هزینه‌کرد عمرانی و خدماتی در هر محله، سرانه فضاهای فرهنگی و ورزشی، سهم مناطق از بودجه شهری، ترکیب نیروی انسانی و مدیریتی شهرداری و میزان بهره‌مندی شهروندان از امکانات عمومی.

مطالبه ما صدور حکم بدون بررسی نیست؛ مطالبه ما شفافیت، سنجش عادلانه و پاسخ‌گویی است. اگر توزیع منابع عادلانه بوده، مردم باید مستندات آن را ببینند و اگر نابرابری وجود دارد، مدیریت شهری موظف است برنامه‌ای زمان‌بندی‌شده برای جبران آن ارائه کند.

 

انصاف و مسئولیت مدیریتی کجاست، وقتی زبان، هویت و محل زندگی شهروندان با میزان محرومیت آنان از خدمات و فرصت‌های عمومی هم‌پوشانی پیدا می‌کند؟

چرا شهروند کُرد باید در پرداخت عوارض، مالیات، ارزش افزوده و تأمین منابع عمومی شریک باشد، اما هنگام توزیع بودجه، خدمات، فرصت‌های فرهنگی و ورزشی، استخدام و مدیریت، سهم متناسب خود را نبیند؟

این وضعیت دیگر با یک اجرای محدود، چند غرفه یا چند جمله درباره وحدت قابل پوشاندن نیست. مسئله، ساختاری است و پاسخ آن نیز باید شفاف، ساختاری و قابل سنجش باشد. وحدت، نه مراسم است که گرفته شود. نه شعار است که سر داده شود. نه بنر است که طراحی و نصب شود و حکم است که اعلام و اجرا شود.

 

وحدت، هدف روشن و سازوکار شفاف می‌طلبد. وحدت، برنامه دقیق و مدیر وثیق می‌خواهد. وحدت، اراده جدی خلل‌ناپذیر می‌خواهد. در نهایت وحدت باید دل شهروند مورد تبعیض را به دست آورد و هرجا که لازم باشد با تبعیض مثبت، دست او را گرفته و از نردبان اعتماد بالا بکشد نه اینکه شعورش را با شعار به سخره بگیرد.

در هفته‌ای که از وحدت سخن گفته می‌شود و در ماه میلاد پیامبر رحمت قرار داریم، انتظار می رفت عدالت، برادری و احترام متقابل فقط در سخنرانی‌های بی‌اثر مسئولان تکرار نشود، بلکه در برنامه‌ریزی، بودجه، مدیریت، فرصت‌های حضور و نحوه بازنمایی شهر نیز نمود عینی می داشت.

یک پرسش و چالش جدی از منظر شرعی نیز اینجا قابل طرح است.

آیا وقتی همه شهروندان در تأمین بودجه و هزینه‌های شهر برابر و شریک هستند (برابری در تکالیف قانونی) صحیح است که تمام یا تقریباً تمام برنامه‌های فرهنگی، هنری و ادبی شهر برای بخشی از آن شهروندان باشد؟! (نابرابری در دسترسی به حقوق قانونی)

آیا دین مبین اسلام و آموزه های حاکم بر کشور چنین نگرشی و رویکردی را و عمل مطابق آن را مشروع و اسلامی می‌شمارد؟!

اگر پاسخ منفی‌ست و عدالت علوی را باور داریم، چگونه می‌توانیم نابرابری آشکار در برخورداری از منابع و فرصت‌های فرهنگی را نادیده بگیریم و این رویه در برابر هر انتقادی مقاومت و در برابر هر اصلاحی بتن می‌شود!؟

اگر به همشهری‌بودن، همسایگی، هم‌وطنی و کرامت انسانی اعتقاد داریم، نامرئی‌کردن زبان، هنر و هویت بخشی از مردم چه معنایی دارد؟ (این پرنده با یک بال زمینگیر خواهد ماند)

اگر مردم ولی‌نعمت مدیران هستند، چرا منابع عمومی آنان برای ارائه تصویری ناقص و یک‌سویه از شهر هزینه می‌شود؟

اگر هدف، تقویت وحدت ملی و انسجام اجتماعی است، چرا تصمیم‌ها و برنامه‌هایی اجرا می‌شوند که نتیجه آنها افزایش احساس تبعیض، بی‌اعتمادی و فاصله میان شهروندان است؟

 

در مسائل اجتماعی، تنها نیت مدیران مهم نیست؛ نتیجه تصمیم‌های آنان و تأثیری که بر احساس تعلق، اعتماد و روابط میان مردم می‌گذارد دارای اهمیت بیشتر است. هیچ مدیری نمی‌تواند صرفاً با گفتن اینکه قصد تبعیض نداشته است، از مسئولیت نتایج یک برنامه آشکار نامتوازن شانه خالی کند.

تداوم این رفتارها، با وجود همه هشدارها، مکاتبات و پیشنهادهای قبلی، این پرسش جدی را ایجاد می‌کند که آیا این نادیده‌گرفتن‌ها صرفاً حاصل بی‌برنامگی و بی‌مسئولیتی است یا برخی چنان عامدانه عمل می‌کنند که گویی ایجاد و مدیریت شکاف‌های قومی، به دکترینی تجویزی تبدیل شده است؛ گویی قرار است شهروندان به‌جای مطالبه از مدیریت ناکارآمد، در برابر یکدیگر قرار گیرند.

متولیان باید بدانند وقتی رفتارهای یک‌سویه بارها تکرار می‌شوند، هشدارها بی‌پاسخ می‌مانند و تبعیض در نتیجه عملکردها مشهود است، چنین تصوری در افکار عمومی شکل می‌گیرد.

اگر ایجاد شکاف خواست شما نیست، باید خلاف آن را نه با سخنرانی و شعار، بلکه با اصلاح تصمیم‌ها، توزیع عادلانه منابع، مشارکت واقعی شهروندان و بازنمایی متوازن فرهنگ‌های ارومیه ثابت کنید.

 

همه ما واقفیم که حفظ وحدت و انسجام ملی، نه یک عبارت تشریفاتی، بلکه تنها راه صیانت از کشور، امنیت ملی و آرامش همشهریان و هم‌وطنان ماست. در شرایط حساس کنونی، جامعه‌ای که اجزای آن در برابر یکدیگر قرار گیرند، از درون آسیب‌پذیر خواهد شد.

هیچ منفعت سیاسی، انتخاباتی، اداری یا مدیریتی نمی‌تواند توجیه‌کننده رفتاری باشد که اعتماد مردم را فرسوده و شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند.

مردم کُرد و ترک این شهر دشمن یکدیگر نیستند. مسئله، مردمی نیستند که سال‌ها در کنار هم زندگی کرده‌اند؛ مسئله، تصمیم‌ها و شیوه‌های مدیریتی ناعادلانه‌ای است که می‌تواند آنان را نسبت به یکدیگر بدبین و از مدیریت عمومی ناامید کند.

 

از نمایندگان مردم، مدیران، نهادهای فرهنگی و نظارتی و مسئولان حفظ انسجام اجتماعی انتظار می‌رود در برابر این وضعیت سکوت نکنند.

 

وظیفه نمایندگی فقط تصویب قانون، حضور در مراسم یا ایراد سخنرانی نیست؛ صیانت از حقوق مردم، نظارت بر اجرای عادلانه قانون و پیشگیری از تصمیم‌هایی که جامعه را از درون دچار شکاف می‌کنند، از مهم‌ترین مسئولیت‌های نمایندگان است. می‌طلبد که هر سه نماینده محترم ارومیه بیش از این چشم بر این بیماری نبندند.

 

جامعه مدنی، هنرمندان، فعالان فرهنگی و افراد صاحب نفوذ نیز باید سهم مسئولیت خود را بپذیرند. نمی‌توان مطالبه، پیگیری، حضور و تحمل فشار را بر عهده یک یا چند نفر گذاشت و پس از پایان برنامه، تنها نتیجه را نقد کرد. محافظه‌کاری، خودسانسوری و انتظار برای اقدام دیگران نیز به تداوم نامرئی‌شدن کمک می‌کند. این بیماری، یک‌شبه ایجاد نشده که انتظار اصلاح یک‌شبه آن را داشته باشیم. هر گره‌ای که بر تورم تبعیض با دست زده شده، برای باز شدن نیازمند همکاری همدلی همه اقشار جامعه می باشد.

 

با این حال، کم‌کاری برخی فعالان اجتماعی هرگز مسئولیت قانونی و مستقیم برگزارکننده‌ای را که بودجه، امکانات و اختیار عمومی در اختیار دارد، از بین نمی‌برد. مدیریت شهری نمی‌تواند بی‌برنامگی خود را به نبود داوطلب یا استقبال‌نکردن شهروندانی نسبت دهد که از ابتدا در طراحی و تصمیم‌گیری مشارکت داده نشده‌اند.

از شهرداری ارومیه و دیگر نهادهای مسئول می‌خواهم:

۱. درباره نحوه برنامه‌ریزی فرهنگی جشنواره و علت نادیده‌گرفتن درخواست‌ها، مکاتبات، مصاحبه‌ها و هشدارهای رسمی پیشین، پاسخی روشن، مستند و مسئولانه ارائه کنند.

۲. برای حضور متوازن زبان، هنر و ظرفیت‌های فرهنگی همه شهروندان در رویدادهای عمومی، از مرحله طراحی و تدوین برنامه، سازوکاری مشخص و الزام‌آور ایجاد کنند تا این حضور به اعتراض‌ها و پیگیری‌های شخصی وابسته نباشد.

۳. سازوکاری دائمی برای مشارکت هنرمندان، کارشناسان، فعالان اجتماعی و نمایندگان واقعی فرهنگ‌های مختلف شهر در سیاست‌گذاری، تصمیم‌سازی و اجرای برنامه‌های فرهنگی تشکیل دهند.

۴. گزارشی شفاف و قابل ارزیابی از توزیع بودجه‌های عمرانی، خدماتی، فرهنگی و ورزشی در مناطق و محلات مختلف شهر، سرانه برخورداری هر محله و نحوه تخصیص امکانات و فرصت‌های عمومی منتشر کنند.

۵. ترکیب نیروی انسانی، کارشناسی و مدیریتی شهرداری و سازمان‌های تابعه را بررسی و گزارشی شفاف از وضعیت موجود و سیاست‌های اصلاحی برای ایجاد فرصت‌های عادلانه ارائه کنند.

۶. برای جبران عقب‌ماندگی عمرانی، خدماتی، فرهنگی و ورزشی محلات کم‌برخوردار، برنامه‌ای زمان‌بندی‌شده، دارای بودجه مشخص و قابل نظارت ارائه کنند.

و در نهایت حتما گزارش جامعی از هزینه کرد ده روزه جشنواره انگور به مردم ارائه گردد .

 

سخن پایانی

این اعتراض برای تقابل نیست برای جلوگیری از تقابل است. تبسنج را اگر هشدار گرما بدهد نمی شکنند بلکه فکری برای رفع عامل تب می‌کنند.

هشدار درباره تبعیض، ایجاد شکاف قومی نیست؛ بی‌عدالتی، حذف و بی‌اعتنایی مستمر به حقوق مردم است که شکاف می‌سازد و آن را عمیق می‌کند.

از مردم شریف ارومیه نیز تقاضا دارم اجازه ندهند منفعت ‌طلبی سیاسی، رقابت‌های مقطعی و رفتار سیاستبازان، آنان را در برابر یکدیگر قرار دهد. ما برای پرواز و توسعه به یکدیگر نیاز داریم.

برای پرواز اراده‌ای آهنین و تلاش بی‌وقفه لازم است. برای سقوط اما یک لغزش و یا یک غرض و حتی ناهماهنگی کافی‌ست.

مطمئن‌ترین راه حفظ و اعتلای همزیستی این است که هر جامعه‌ای مدافع حقوق جامعه دیگر نیز باشد. حق فرهنگی، کرامت و حضور هیچ‌کس نباید قربانی رقابت‌های سیاسی و منافع زودگذر شود.

 

ارومیه زمانی خانه مشترک ما باقی می‌ماند که هیچ‌کس برای دیده‌شدن در خانه خود، محتاج اجازه، لطف، رابطه و چانه‌زنی نباشد. وحدت با حذف، انکار و تبعیض ساخته نمی‌شود؛ وحدت محصول عدالت، احترام و حضور واقعی همه مردم است.

نمی‌شود وحدت را بر زبان آورد و تبعیض را در عمل اجرا کرد.

نمی‌شود بخشی از مردم را از تصویر شهر حذف کرد و سپس از آنان انتظار اعتماد و همراهی داشت.

نمی‌شود منابع عمومی را یک‌سویه هزینه کرد و در آن مسیر انسجام اجتماعی را جستجو کرد.

وحدت‌شکن نباشید و بعد از مردم نخواهید سخنانتان درباره وحدت را باور کنند.

 

اگر به وحدت اعتقاد دارید، آن را در بودجه، مدیریت، تریبون، برنامه، تصویر، خدمات و فرصت‌های برابر ثابت کنید.
مردم با عمل شما باور می‌کنند، نه با شعارهایتان.

 

صادق توکلی مهر – عضو شورای اسلامی شهر ارومیه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -